فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٤٨ - اوصاف در مثل افلاطونى
افراد آنها در عالم ابداع و خلق مجرّد بوده و دثور داراى افراد عقلانى و مجرّد بوده و
اندراس در آنها راه ندارد و قبلا گفتيم كه اين عقول از نظر اشراقيّين علم حقتعالى
بوده و از نظر مرحوم مصنّف صور قضائيّهاى است كه قيام صدورى بعقل دارند و
براى اطّلاع بيشتر رجوع شود به فصلى كه در مراتب علم باريتعالى عنوان نمودهايم.
٣- اوصاف در مثل افلاطونى
تمام كمالات و زيبائيهائى كه در افراد عالم طبيعت بطور پراكنده و انتشار
وجود دارد بنحو بسيط و اعلى در اين عقول موجود است فلذا اين مثل در عين اينكه
بطور وحدت و بساطت واجد اين اوصاف مىباشند مشتمل بر تفاصيل اوصاف
عناصر عالم طبيعت نيز هستند و براى توضيح اين معنا مرحوم مصنّف در ابيات بعدى
شطرى در اينباره مىنگارد كه ذيلا مرقوم مىگردد.
قوله: انّه علم الحقّ تعالى عندهم و صور قضائيّة عندنا: وجه اينكه عقول عرضيّه از
نظر اشراقيّين علم حقتعالى بوده ولى از نظر مصنّف چنين نيست اين است كه: از
نظر اين طائفه علم تفصيلى بارى تعالى عبارتست از اشياء موجوده در عالم عقل من
البدو الى الختم و در مرتبه ذات اقدسش تنها علم اجمالى بوجودات اشياء است
بدون اينكه تفصيلى در بين باشد و اين علم اجمالى به اشياء عين علم او بذات
انورش مىباشد.
ولى مرحوم مصنّف چون قائل است به اينكه علم او بذاتش عين ذات
انورش مىباشد علم اجمالى بماعدا است در عين كشف تفصيلى لاجرم علم
تفصيلى او به اشياء از ذاتش جدا نبوده تا بتوان اين مثل نوريّه و عقول متكافئه را علم
تفصيلى حضرتش بدانيم چه آنكه علم تفصيلى او در مرتبه ذاتش و عين ذاتش است
بلى مىتوان اين مثل را مرتبهاى از مراتب علم او بدانيم و مقصود از آن مرتبه عالم
فصول الحكمة، شرح فارسى بر منظومه (مبحث الهيات) ؛ ج٣ ؛ ص١٤٤٨
اء است كه مرحوم مصنّف در عبارت كتاب به صور قضائيّه تعبير نموده است.
قوله: اعنى الافراد الطّبيعة الخ: مقصود از طلسم همانطور كه سابقا گفتيم
افراد طبيعى و خارجى هستند و آن بر دو قسم است:
١- متعدّد الافراد كه آن موجودات عالم عناصر و امهّات اربعه باشد كه در